قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2345

تاريخ الفي ( فارسى )

ذكر وقايع سال چهار صد و چهل و ششم از رحلت خير البشر از جمله وقايع اين سال آنكه ارسلان ، عميد الملك وزير عمّ خود ، طغرل بيگ ، را گرفته در قلعهء مرورود محبوس گردانيد . منشأ گرفتن او آن بود كه عميد الملك از رى قصد ملازمت الب ارسلان نموده به خراسان رفت و بعد از آنكه به سعادت بساط بوس الب‌ارسلان مستعد گشت ارادهء مراجعت بغداد نموده در آن باب متوسّل به نظام الملك شد و مبلغ پانصد دينار با چند تحفهء ديگر جهت نظام الملك فرستاده التماس رخصت نمود . نظام الملك ملتمس او را مبذول داشته از الب‌ارسلان رخصت او حاصل كرد . اما چون عميد الملك از اردوى الب‌ارسلان مفارقت نمود مردم بسيار از سپاهى و غير آن همراه او شدند و جمعى از اهل غرض اين حكايت را به اقبح وجوه به سمع الب‌ارسلان رسانيده از غايلهء الب‌ارسلان او را ترسانيدند . بنابراين ، الب‌ارسلان كس فرستاده از اثناى راه ، او را بازگردانيده به قلعهء مروالرود فرستاد و مدّت يازده ماه در بند بود . آخر الأمر ، در ماه ذيحجّهء اين سال و بعضى مىگويند در اوايل سال آينده الب‌ارسلان دو غلام ترك را فرستاد كه عميد الملك را از آن قلعه به سفر آخرت فرستند . اتّفاقا ، چون آن دو غلام ترك رسيدند عميد الملك تب محرق داشت . آن غلامان گفتند : اى عميد ، اگر وصيّتى دارى بكن كه سفر آخرت نزديك است . عميد الملك دانست كه غرض چيست . فى الحال برخاسته و توبه و انابه و از اهل و عيال خود وداع نموده به مسجدى ، كه در آن حوالى بود ، درآمده دو ركعت نماز گزارد . و در اين وقت ، غلامان خواستند كه زه كمان در گردن او كنند كه عميد گفت : من دزد نيستم . ساعتى توقّف كنيد و مرا به شمشير هلاك كنيد . بعد از آن ، آستين پيراهن خود را پاره كرده چشم خود را به آن بست و پيراهن دبيقى كه